به کفرت حاجت از ایمان ندارم
وگرایمان ندارم جان ندارم
مرادر سینه درد بس فزونی ست
برای درد هم درمان ندارم
خیالت باوره رنگین من شد
پسه رنگت منم رنگی ندارم
همه رنگین کمان هستی تو اما
برای رنگه بی رنگی که من
رنگی ندارم
+
نوشته شده در ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط دل تنها
|
گرگ درونت مور شد
برکاره من ناجورشد
گفتی مرا خواهی تو خورد
ازخوردنت دل شورشد
هرلحظه و آنم که من برعشق غلطانم چومن
ای هستی بودو نبود
بالی بده بهروجود
بازی برایت کرده ام
ازاین همه شرمنده ام
بالی بده بازی بده
ازبهرعشق دمسازی بده
+
نوشته شده در ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
من یادگارندارم ای یارمهربانم
من درد هم که دارم
با درد مهربانم
+
نوشته شده در ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
خسته ام ازهمه بود و نبود
خسته ازاین همه انکارکه بود
خسته ام از خودم و خستگیم
خسته ازاین همه وابستگیم
بره دل به چرا رفته چرا
من چراازعلف خستگیم
روشن و تاردراین زندگیم
دل به افکاردراین زندگیم
+
نوشته شده در ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
گمونم بازهم مرض برجانم افتاد
که لرزان این که بر اندامم افتاد
خیال کرده هواخوب است وعالی
پس این لرزه چرا برجانم افتاد
بمن گفتی لباسی خوب بپوشم با این پوشش بازم برجانم افتاد
+
نوشته شده در ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
گاه رفتن است ولی گام نیست
سست شده اند همه توانم
لحضه های بیقراری
انگاری آب روی آتش
ریخته اند
میخواهم بروم به کجا
نمیدانم
ولی میدانم که باید ازخود و خویشتنم
برون شوم
من میدانم با امید گام دراین سنگ لاخ
گذاشته ام
اما چندی ست امیدم
ترک برداشته
باید بروم
به کجا ؟؟؟؟
+
نوشته شده در ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
خواب ازچشمم ربود ای خدا
این مصلحت بهرچه بود؟
اینهمه بود و نبود بازهم بهرچه بود
درد و رنج و نکبت بسیاربود
ای خدا این عالم ازبهرکاربود ؟
کارو کارستان چرا درپیش بود
ازبردنیاچرا این پیش بود؟
کاخ وکوخ ونوکرو ارباب بود
ظلم بسیاردرهمه افلاک بود
من چه گویم کرده ای بامن چکار؟
خود که دانی حکمتت درکاربود
+
نوشته شده در ساعت 4:37 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
عشق جایش تنگ است ومنم دلتنگم
ته چایی بدهید آه و نوایی بدهید
قصه ارغصه گذشت
دله همراهی بدهید
+
نوشته شده در ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
سخن کردی به هرچه داده بودند
تورا آن به که آن راداده بودند
تو گفتی ازهزاران گوش درگل
تورا بهرگلی هم گوش دادند
نه فریادم نه بیدادم من اینک
برای محضرعشق تاکم اینک
+
نوشته شده در ساعت 7:10 قبل از ظهر توسط دل تنها
|
منم کور و دلم مست و خودم دیوانه گشتم
اسیراین بت میخانه گشتم
کسی دراین سراحالم نپرسید
که ازبی کسی دیوانه گشتم
عجب حال خوشی برماست ساقیگمونم بازهم ازبی کسی جانانه گشتم
+
نوشته شده در ساعت 7:3 قبل از ظهر توسط دل تنها
|